تبليغاتX
دهکده عشاق
دهکده عشاق
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
توصيه های کاربردی، مخصوصه پسر هايی که زن گيرشون نمی ياد

توصيه های کاربردی، مخصوصه پسر هايی که زن گيرشون نمی ياد

نکته: اين مورد را همه پسرها بخونن چون شاملِ همه ميشه.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:56 |

آموزش

اولیـن قـرار

اولیـن قـرار همـیشه خـیـلی مـهـم بـوده اســت. یک خانم دوسـت دارد مـردی کـه با او قرار دارد فقط در مورد آن شب فکر نکرده باشد، بلکه خود را برای آن آماده نیز کرده باشد. اجـازه بدهید بـرایـتان بگویم که او آن شب چه انتظاراتی از شما دارد و می خواهد شما چگونه ظاهر شوید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:51 |

ویژه دختران دم بخت

چگونه از ترشيدگی جلوگيری كنيم؟

1- یقه اولین خاستگار رو بچسبید که شاید تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و لیس را بذارید کنار.

3- گذشت اون زمانی که می گفتند: من اون دختر نارنج و ترنجم که از آفتاب و سایه می رنجم.

4- در معرض دید باشید.

5- سن ازدواج رو بیارید پایین، همون17 یا 18 خوبه. بالاتر که برین همچین بگی نگی از دهن می افتین.

6- تموم دوست پسراتونو تهدید به ازدواج کنید، اگه موندن که چه بهتر نموندن دورشون رو يه خط قرمز بکشید.

7- دعای باز شدن بخت رو دور گردنتون کنید یه وقت کتابشو دور گردنتون آویزون نکنید که گردن لطیفتون کج می شه.

8- پسر های فامیل بهترین و در دسترس ترین طعمه ها هستند، رو هوا بقاپیدشون.

9- رو شکل ظاهری پسرها زیاد حساسیت به خرج ندید. پسر ها همشون خوشگل هستند آره خوب یه خورده زیر ابرو هاشونو بردارند خوشگل تر هم می شوند.

10- با مردم بیشتر قاطی شید، با ننه صغری و بی بی عذرا نشست و برخواست کنید، همیناهستن که واستون شادوماد می سازند.

11- یه کم بیشتر به خودتون برسید، منظورم آرایش و برداشتن زیر ابرو و ریمل و پودر و سایه و کرم شب روز و ماسک خیار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نیست. حداقل قیافه آدم رو داشته باشید.

12- لباسهای چسب و کوتاه، فقط آدمهای بول هوس رو دورتون جمع می کنه، یه پوشش سنگین و اندکی رنگین با حفظ معیار های دوماد پسند.

13- مهمون که میاد قایم نشید، چای بریزید، پذیرایی کنید، خلاصه یه چشمه بیاین که بله ما هم هستیم.

14- سعی کنید از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره که مامانه بتونه جلو در و همسایه قر و قمیش بیاد که دخترم قربونش برم اینجوریه و اونجوریه.

15- تا مامانه و باباهه می گن دخترمون دیگه وقت عروسیشه مثل لبوی نپخته سرخ نشید و در برید، در حرکات و سکناتتون این نظر رو تایید کنید و دنبالشو بگیرید.

16- بالاخره اگه می خواهید خدای نکرده جزو اون یک میلیون و هفت صد هزار دختر بی شوهر نباشید (تازه همه پسرها ی مملکت دوماد شن، که نمیشن)هر چی دارید رو کنید (منظورم اعضا و جوارحتون نیست ها) منظورم کمالات و هنر مندیاتونه.

17- و اینم بگم که از هیچ دوره زندگیتون به اندازه وقتی که با نامزد محبوبتون زیر سایه درخت توی یه پارک خلوت، دارید معاشقه می کنید لذت نخواهید برد حالا به بعدش کار ندارم.

18- اگه کسی رو دوسش دارید برین خواستگاریش.

«نکته» البته این کار ریسکش بالاس اگه شازده بگه نه سوژه خنده یک سال فامیلاتون ردیفه.

19- حد اقل یه 206 داشته باشید که طرف به خاطر ماشینه هم شده بیاد.

20- اون یارو که با اسب سفید میاد رو بی خیال بشید.

21- اگه از همه کس قطع امید کردید یه سر بیاید اینترنت یه خورده خالی ببندید که خوشگل ترین دختر روی زمینید حالا بعد اگه هم فهمید اشگال نداره اون رو به ما معرفی کنید ما خودمون راهنماییش می کنیم. (خرش می کنیم)!!!‍‍‍‍...

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:38 |

طرز تهیه دوست پسر
طرز تهيه دوست پسر: برای تهيه اين عنصر بی مصرف بايد مقدار زيادی اسيد دروغگويی را با سولفات مکاری و اکسيد حقه بازی مخلوت و مقدار بسيار زيادی کلريد غرور بی جا و نيترات وقاحت و شرارت را به اين ترکيب اضافه و در آخر کافيست کمی بی کربنات هيزی و کلرات اعتماد به نفس کاذب را ترکيب کرده٬ که البته اين عنصر به صورت ول در محيط يافت می شود.
|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 23:26 |

6 اردیبهشت

سلام به دوستای گلم. امروز حتما برین و به دوم خردادی ها رای بدین. حتما رای بدین.

6 ارديبهشت

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه ششم اردیبهشت 1387 ساعت 9:32 |

دم همتون گرم

دم همه اونایی که دیروز دلمو شاد کردن گرم. بچه ها دستتون درد نکنه. واقعا دم همتون گرم. دلمو شاد کردین انشاالله خدا هم دلتونو شاد کنه. مرسی٬ مرسی٬ مرسی.

|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 11:26 |

جوک برای دوستای عزیزم اگه تکراری بود الکی بخندید.

 جوک برای دوستای عزیزم. اگه تکراری بود الکی بخندید.

یه ترکه با یه لره شطرنج بازی میکنن شاه دق میکنه.

اگه عاشق شدی و می خوای به عشقت برسی به توصيه زير توجه كن

.

.

.

.

.

.

.

ای شيطون، مچتو گرفتم.
حالا تعريف كن طرف كيه؟!!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 23:12 |

دل شکسته

هرکس به طريقی دل ما می شکند، بيگانه جدا دوست جدا می شکند، بيگانه اگر می شکند حرفی نيست، من در عجبم دوست چرا می شکند؟

دل شکسته

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 20:56 |

حال من ديدنيست
هيچ کس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزی حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روی زمين زل می زنم
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زياران چشم ياری داشتيم
خود غلط بود انچه می پنداشتيم.
|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 20:44 |

من کیم

من کيم

سلام به دوستای گلم. اگه گفتين من کدوميک از اين چهار نفرم. از راست به چپ؟

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 10:15 |

یونی

يونی

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه دوم فروردین 1387 ساعت 23:10 |

تبریک
سال جدید رو به همه دوستام تبریک میگم. 

برای مدیم٬ علی٬ نسیم٬ میثم٬ سپو٬ فریبرز٬ میتی٬ مسعود و............

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 21:45 |

دعا کنید

سال نو مبارک. الان با خبر شدم یکی از دوستانم به اسم سپیده حالش بده و... از همتون می خوام برای سلامتی سپیده و تمام بیمارها دعا کنید. سپیده جان امیدوارم حالت هرچه زودتر خوب بشه و سالم و سلامت ببینمت. بچه ها برای سپیده دعا کنید. برای سپیده دعا کنید.

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 11:13 |

سال 1387

نيم ساعت مونده به آغاز سال ۱۳۸۷. پيشاپيش سال نو رو به همه شما دوستای عزيزم تبريک می گم. اميدوارم سال خوب و پر برکتی داشته باشيد. موقع سال تحويل منو دعا کنيد. به دعای همتون احتياج دارم. دوستون دارم. علی.

سال 1387

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 8:39 |

سال نو مبارک
خوشا به حال غنچه های نیمه باز

خوشا به حال روزگار

نرم نمک میرسد اینک بهار.

سال نو مبارک

 

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 8:34 |

آخرين مطلب سال 1386

سال 1386 با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد. البته اين سال برای من در کل سال خوبی بود و دوستای خوبی پيدا کردم. اميدوارم برای شما هم سال خوبی بوده باشه. در پايان اين سال از خانواده عزيزم و دوستان خوبم تشکر می کنم.

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 23:59 |

تولد مسعود

امروز تولد مسعود يکی از نزديکترين دوستان منه. مسعود جان تولد مبارک و اميدوارم 120 سال در کنار خانواده عمری با عزت داشته باشی. تولد ۳۵ سالگی مبارک. راستی من به نمايندگی از طرف بچه های گروه پشمک تولدت رو تبريک می گم. بازم تولدت مبارک و بازم تولدت مبارک.

تولد مسعود 

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 13:24 |

انتخابات

سلام بچه ها. امروز ۲۴ اسفند ماهه. الان ساعت ۱۰ دقیقه بامداده و ساعت ۸ صبح آغاز راْی گیری برای انتخابات مجلس شروع می شه. حتما برید راْی بدید و سعی کنید الکی و از روی دل خوشی راْی ندین. اصلح ها رو انتخاب کنید و بهشون راْی بدین. اگه از من بپرسین من می گم اصلاح طلب ها و دوم خردادی ها بهترن. ولی شما ها در انتخاب آزادید. اصلح رو انتخاب کنید. موفق باشید دوستان عزیزم.

انتخابات

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 ساعت 0:21 |

ربیع الاول

آغاز ماه ربیع الاول (بهار اول) را خدمت همه شما دوستان عزیز تبریک می گوییم. امیدوارم بهار اول خوبی را داشته باشید.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت 7:27 |

تسليت

السلام علیک یا الرسول الله

رحلت جانگداز پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) و امام هشتم شيعيان، امام رضا (ع) را بر حجت بر حقش ولی عصر (عج) و شما مسلمانان و شيعيان تسلیت عرض میکنم.

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 11:40 |

دلم خیلی تنگ شده برای...

دلم خيلی تنگ شده برای...

بازم دلم خیلی گرفته. بازم دلم دلم خیلی تنگه. چی کار کردی؟ دیگه نمی تونم منتظر بمونم. دلم داره پرپر می زنه.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 8:21 |

دوستان عزيزم

سلام به دوستان عزيزم. بازم منو شرمنده کرديد. بابا آب شدم رفتم تو زمين. اين کارها رو نکنيد. شما ها خيلی به من لطف دارين. راستش از سه روز پيش که رفتم بيرون تا امروز خونه نيومدم. فشار اين پروژه داره کمرم رو میشکنه. از يک طرف هم، اگر پروژه به سرانجام نرسه يکی از نزديکترين دوستانم، براش مشکل پيش مياد و بايد پاسخگوی بازرسی باشه. دارم تمام تلاشم رو می کنم که قضيه به بهترين شکل جمع بشه. راستی برام دعا می کنيد يا نه؟ البته تا الان دستاوردهای خوبی داشتيم ولی به نقطه 100% مثبت نرسيديم. همه نظرها روهم خوندم. هم خصوصی ها و هم عمومی ها. بازم مرسی و تک تک نظرها رو جواب می دم. کارهايی که خواستين رو هم سر فرصت انجام می دم. راستی ممنون که به خاطر من ناراحت شديد ولی من به اين دست کارها عادت کردم و برام طبيعی شده، حتی برای خانواده. يادم باشه جريان سال 83 توی سعدآباد رو براتون تعريف کنم و يک مطلب در مورد اون بنويسم. يه معذرت خواهی هم بدهکارم. چون بعضی از شما دوستان نوشتيد: چرا نظرهات کوتاه و کمه. راستش اصلاً وقت ندارم و خيلی کم ميام خونه. وقتی هم که ميام، اول می خوابم (3 ساعت نه بيشتر)، بعدش هم می رم حموم تا تميز بمونم و چرکولک نشم. سر فرصت به همتون سر می زنم. بوس برای همه شما دوستان خوبم، فعلاً بای بای.

|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 15:58 |

مشغله و گرفتاری

سلام به دوستای گلم. به همه شما که در اين مدت به من لطف داشتين يه معذرت خواهی بدهکارم. بعضی از شما دوستان نوشتين با ما قهری؟ نه بچه ها. من با هيچ کس قهر نيستم. همه شما رو هم دوست دارم. اما وقتی آدم وارد يکسری مشاغل ميشه، ديگه وقتش مال خودش نيست. راستشو بخواهيد يک پروژه به من دادن و گفتن: مجری اون نمی تونه سر موعد تمومش کنه و از اونجايی که من به آباد کننده معروفم، بهم گفتن: مجری پروژه رو مجبور کنم که کار رو سر موعد تحويل بده و از تمام اهرم های فشارم برای تموم شدن کار استفاده کنم. بهم اختيارات تام هم دادن تا کار رو راه بندازم و جلو ببرم و کاری کنم قبل از عيد تموم بشه. به خاطر حجم کار و فشردگی اون، هر روز از ساعت 7 صبح تا 12 شب سر کارم. حتی امروز که جمعه بود هم سر کار بودم. فقط يکم زودتر اومدم. جواب همه نظرهاتون رو می دم و برای تک تک شما نظر می فرستم. امکان داره فعلاً نتونم به شما دوستان عزيزم سر بزنم ولی شما پيش من بياين. سرم خلوت بشه حتماً پيشتون ميام. بوس برای همه شما دوستان عزيزم. علی.

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 23:28 |

آفتاب فقر

آفتاب فقر چون بر من بتافت

هر دو عالم هم ز يک روزن بتافت
من چو ديدم پرتو آن آفتاب

من بماندم باز شد آبی به آب
هر چه گاهی بردم و گه باختم

حجله در آب سياه انداختم
محو گشتم، گم شدم، هيچم نماند

سايه ماندم، ذره ‌ای پيچم نماند
قطره بودم، گم شدم در بحر راز

می ‌نيابم اين زمان آن قطره باز
گر چه گم گشتن نه كار هر كسی ‌ست

در فنا گم گشتم و چون من بسی ‌ست
كيست در عالم ز ماهی تا به ماه

كاو نخواهد گشت گم اين جايگاه.

|+| نوشته شده توسط بهار در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 11:43 |

کاش می دانستی

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند، برای جاری ساختن

سخن ها دارند، برای گفتن

غزل ها دارند، برای از تو سرودن و

عشق ها دارند، برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

دوست دارم و دوست دارم

کاش می دانستی...

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 17:40 |

بی تو

بی تو از داغ و درد لبريزم

سخت افسرده ام، غم انگيزم

اندكی آنطرف تر از هيچم

وای من، من چقدر ناچيزم

بی تو خاكسترم، ولی با تو...

دشت آيش خورم، غزل خيزم

تو، شكوفاترين درخت بهار

من،‌ عقيم از شكوفه، پاييزم

از چه سمت است كوچه باران؟

تا چراغ غزل بیاويزم

مهربانم، بگير دستم را

دوست دارم دوباره برخيزم.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 17:34 |

چقدر قشنگه

چقدر قشنگه

چقدر قشنگه که آدم بره توی بارون و برف و با... عاشقی خيلی قشنگه.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 0:7 |

گفتی و گفتم

گفتی که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنم
گفتی اگر بيند کسی، گفتم که حاشا
می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در

گفتم که با افسون
گری او را ز سر وا می کنم
گفتی که تلخی های می، گر ناگوار افتد
مرا
گفتم که با نوش لبم آن را گوارا می کنم

گفتی چه می بينی بگو، در
چشم چون آيينه ام
گفتم که من خود را در او عريان تماشا می
کنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد يغما می کند

گفتم که با يغماگران
باری مدارا می کنم
گفتی که پيوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که
ارزان تر از اين من با تو سودا می کنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را
گويم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی اگر از پای
خود زنجير عشقت وا کنم
گفتم ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 23:39 |

برای تو می نويسم

برای تو برای تو می نويسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است.

تويی که تصور حضورت سينه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کوير قلبم از تو برای تو می نويسم.

ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعری می سرودم آنگاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزيدم.

ای کاش باد بودم و همه عصر را در عبور می گذراندم تا شايد جاده ای دور هنوز بوی خوب پيراهنت را وقتی از آن می گذشتی در خود داشته باشد.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 21:11 |

لیلی و مجنون

بیا تا لیلی و مجنون شویم، افسانه اش با من

بیا با من به شهر عشق رو کن، خانه اش با من

بیا تا سر به روی شانه هم راز دل گوییم

اگر مویت چو روزم شد پریشان، شانه اش با من

 سلام ای غم، سلام ای آشنای مهربان دل

پر پرواز وا کن چون پرستو، لانه اش با من

مگو دیوانه کو، زنجیره گیسورا ز هم وا کن

دل دیوانه، دیوانمه، دیوانه اش با من

در این دنیای وانفسای حسرتزای بی فردا

خدایا عاشقان را غم مده، شکرانه اش با من

مگو دیگر سمندر در دل آتش نمی سوزد

تو گرمم کن به افسون، گرمی افسانه اش با من

چه بشکن بشکنی دارد، فلک در کار سرمستان

 تو پیمان بشکنی، نشکستن پیمانه اش با من.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 ساعت 0:6 |