تبليغاتX
دهکده عشاق
دهکده عشاق
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
نامه به سردار احمدی مقدم

چند هفته پیش جناب آقای الهام سخنگوی محترم هیأت دولت، مسئله مداخله دولت نهم در طرح های ارتقای امنیت اجتماعی را رد کردند و آن را به گردن نیروی انتظامی و قوه قضاییه انداختند و گفتند: "بخش انتظامی و قضایی، حوزه ای است که دولت وارد آن نمی شود و مربوط به قوه قضاییه است. نیروی انتظامی در این مورد نقش ضابط را دارد و تابع سیاست های قضایی است. ما وارد آن حوزه نمی شویم زیرا ارتباطی به ما ندارد." حال آنکه این سئوال به وجود می آید که آیا ارگان های درگیر در مسئله طرح امنیت اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که این طرح ها راه به جایی نمی برد، که در اولین گام سخنگوی هیأت دولت مداخله در این طرح ها را رد کرده است؟ اگر بخواهیم به طرح های ارتقای امنیت اجتماعی نیروی انتظامی که در چند مرحله اجرا شد با دقت نگاه کنیم، فقط می توان طرح جمع آوری اراذل و اوباش را موفق دانست و می توان گفت بقیه طرح ها با شکست سنگینی مواجه شده است. برای مثال گشت ارشادهایی که در میادین اصلی شهر گذاشته شده را می توان شکست خورده نامید. در اینجا از سردار اسماعیل احمدی مقدم٬ فرمانده محترم نیروی انتظامی چند سئوال دارم. سردار٬ آیا تمام بد حجاب ها جمع شدند یا به تعداد آنها افزوده شد؟ سردار٬ شاید ماشین های ون گشت های ارشاد از دخترها و پسرهای بد حجاب و هنجار شکن پر شود و خیابان وزرا دیگر جا نداشته باشد، اما با این کار موضوع خاتمه می یابد یا گسترده تر می شود؟ سردار٬ آیا این دست مسائل باعث تبلیغ منفی بر علیه ما در آن سوی مرزها نمی شود؟ بنده دیدگاه خودم را مطرح می کنم. این کار باعث دید منفی مردم نسبت به پلیس و دیگر ارگانهای درگیر می شود. سردار، چند بار شاهد این بوده ام که با دختر یا پسری برخورد شده و حتی آنها را به وزرا نیز برده اند. اما پس از مدتی مجدداً کارهای قبل خود را تکرار کرده اند. پس فایده این برخوردها چیست؟ به جز دل خوری و دید منفی فایده دیگری هم دارد؟ سردار، به خدا این راه به ترکستان ختم می شود و فقط خاطره بد بر ذهن ها باقی می گذارد. اگر این موضوع خوب بود چرا جناب آقای الهام مداخله دولت در آن را رد کرد؟ و اگر خوب بود چرا این روزها که ما انتخابات مجلس هشتم را در پیش داریم، مقابله با این طرح ها تبدیل به شعار انتخاباتی نامزدها شده است؟ باز هم تکرار می کنم این راه به ترکستان ختم می شود. با گشت ارشاد و امسال آن نمی توان کاری را پیش برد. راهکار مقابله با این مسئله فقط و فقط از راه فرهنگ است و با فعالیت های فرهنگی می توان با این مسائل مبارزه کرد. به عنوان یک ایرانی دوست ندارم در کانال های ضد انقلاب و برون مرزی بر علیه کشور، نظام و شما تبلیغ کنند و این دست مسائل تبدیل به دست آویزی برای ادامه موج های منفی بر علیه ما باشد. سردار، امیدوارم در مورد اجرای طرح های بعدی تجدید نظر اساسی کنید و با تأمل بیشتری با این موضوع برخورد کنید. آرزوی موفقیت شما و همکارانتان را از خداوند منان خواستارم. فرزند این سرزمین٬ علی محمّدی.

نامه به سردار احمدی مقدم

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 19:32 |

دوستان خوب، یادداشتی برای میترا

بعضی از افراد رو وقتی در نگاه اول می بینیم خیلی از انتظارات رو از اونها نداریم. ولی در مواقع سخت و دشوار طوری به آدم کمک می کنند که اصلا فکرش رو هم نمی کردیم. آبان و آذر ماه امسال بعد از اینکه دو موضوع به فاصله های کم اتفاق افتاد، باعث ناراحتی شدید من شد. در این مقطع از زمان یکی از دوستانم که به من کمک زیادی کرد میترا بود. روز اول که با میترا آشنا شدم، فکر نمی کردم که در این شرایط سخت و دشوار به کمک من بیاد. میترا با این کار نشان داد که یک دختر قدر شناس است و علاقه مند به برطرف کردن مشکل دوستان خودش است. در ماجرای دوم میترا خیلی به من کمک کرد و راهکارهای زیادی رو جلوی پای من گذاشت و باعث حل شدن خیلی از مشکلات شد. اون حتی به خاطر اینکه از بیرون گود به قضیه نگاه می کرد، حرفهای دیگران رو به من انتقال می داد و هر کار من که باعث مشکلی می شد و خودم متوجه نمی شدم، به من گوش زد می کرد تا دیگه باعث رنجیده خاطر شدن دیگران نشه. در اینجا جا داره که از اون به خاطر این برخوردها و کمک های پیاپی تشکر ویژه ای داشته باشم. میترا جان امیدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق، پیروز و سربلند باشی و برای همیشه می تونی به من به عنوان یک دوست که در لحظات دشوار آماده کمک کردن به توست نگاه کنی. دوستت دارم.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 18:53 |

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم و دلم تنگه.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 18:46 |

دوستت دارم 2

دوستت دارم 2

بازم دوستت دارم و دلم برات تنگ شده.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 18:40 |

دلم گرفته... 2

بازم دلم گرفته٬ چرا اینجوری شد؟

دلم گرفته... 2

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت 18:29 |

نامه سوم به بهاره

دیشب نامه سوم به آبجی بهاره عزیزم رو نوشتم. البته بهار هنوز جواب اون دوتا نامه قبلی رو هم نداده. امیدوارم این نامه سوم رو با دقت بخونه و بهش جواب بده.

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 17:26 |

برای آبجی بهاره عزیزم

سلام آبجی بهاره عزیزم. نمی دونم چرا شب تولدم اونجوری شد ولی من مقصر نبودم. دوست داشتم از خودم می پرسیدی بعد قضاوت می کردی. حالم زیاد خوب نیست. دوست دارم حقیقت رو از دهن خودم بشنوی. بازم می گم اگه باعث ناراحتی تو شدم منو ببخش.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 17:32 |

امام حسین (ع)

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان٬ حضرت امام حسین (ع) را بر عاشقان٬ ارادتمندان و مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم. 

امام حسین (ع)

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 17:17 |

برای آبجی بهاره گلم 1

آبجی بهاره گلم، آبجی بهاره عزیزم در مورد اون جریان که بعد از تولدم اتفاق افتاد من کار خطایی نکردم و موضوع رو درست به تو نگفتن. ولی اگر باعث ناراحتی تو شدم معذرت می خوام. 

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 20:23 |

دوستت دارم 1

دوستت دارم 1

من هنوز همون آدم قدیمم.من هنوز دوست دارم.

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 20:16 |

دلم گرفته... 1

دلم گرفته... 1

دلم گرفته، دلم خیلی تنگه، پس تو داری چیکار می کنی؟

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 19:42 |

دوست خوب، رفیق خوب

همه ما در زندگی به دنبال دوستان و رفقای خوب هستیم. دوستی که بتوان به او اعتماد کرد. دوستی که امین و معتمد باشد و دوستی که تمام خصلت های خوب را بتوان در او پیدا کرد. البته هیچ انسانی تمام خصلتهای خوب را داشته باشد. به قول مسعود که می گفت هیچ انسانی کامل نیست و همه نقطه ضعف دارن و همه تا حدودی در وجودشون خورده شیشه هست. سعی کنید با هم دوست باشید و همه آدم هارو دوست داشته باشید و برای رفقای واقعی جونتون بدید. توی این دوره زمونه رفیق خوب نیست. سعی کنید اگر رفیق خوب گیر آوردید و واقعا رفیق بود، از دستش ندید. دوست همیشه هست اما رفیق همیشه نیست. رفیق مثل شانسه یک بار در خونه رو می زنه. رفیق یعنی یار، یعنی امین و معتمد، یعنی هم دم، ینی کسی که برامون تب کنه، یعنی کسی که از ناراحتی ما ناراحت و از خوشحالی ما خوشحال بشه، یعنی کسی که لحظات سخت کنارمون باشه، یعنی کسی که قلبش برامون بتپه. ما باید اول خودمون رو اصلاح کنیم و بعد از اون دنبال این باشیم که از آدم ها چه انتظاراتی داریم و او نارو مشخص کنیم. سعی کنیم اگر کسی که واقعا قلبش برامون می تپه رو پیدا کردیم از دستش ندیم و براش ارزش قائل باشیم.

کریمان جان فدای دوست کردند       سگی بگذار ما هم مردمانیم  

 

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت 21:26 |

یادداشتی از تولدم

امروز تولدم در فرحزاد برگزار شد. از محمد علی، بهار، نسیم، میثم، نازنین، اردلان و میترا تشکر می کنم. امروز دوستان من واقعا خوشحام کردن و دلم شاد شد. بازم از همه شما متشکرم. بعدا یادداشت مفصلی از این روز مینویسم.

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 16:48 |

برای بهار

آبجی بهاره عزیزم هر کدوم از نوشته ها مشکل داشت تو قسمت نظرش فقط بنویس اینو حذف کن.

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 16:43 |

سال نو میلادی

ُسال نو ميلادی

تولد حضرت مسیح و سال نو میلادی را به تمام دوستان و هموطنان مسیحی تبریک می گویم. امیدوارم سال ۲۰۰۸ سال خوبی باشد. 

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 ساعت 17:27 |

آغاز سال نو میلادی

 

آغاز سال نو ميلادی 

 

آغاز سال نو میلادی، سال ۲۰۰۸ را به تمام دوستان و هموطنان مسیحی تبریک می گویم. 

|+| نوشته شده توسط بهار در سه شنبه یازدهم دی 1386 ساعت 16:19 |

تماشا

چند روز پیش در قسمت پیوند ها، آدرس وبلاگ یکی از دوستان رو گذاشتم که اسمش تماشا هست. این دوست من مطالب جالبی رو در وبلاگ داره. مخصوصا آخرین مطلبش که عشق نامه هست رو توصیه می کنم بخونید و سری هم به این وب بزنید. امیدوارم خوشتون بیاد.

|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 16:36 |

امام علی (ع)

ای علی امروز روز توست. امروز روز عید غدیر خم است. امروز عید ولایت و امامت است. کمک کن تا در این روز زیبا که متعلق به توست، مشکل پیش آمده برای ما حل شود. مولای من دست یاری خودت را از ما قطع مکن. مولای من، مولای من، مولای من. مولایی که از وقتی پا بر روی گیتی گذاشتم نام تو را بر من گذاشتند و از وقتی قدرت شنیدن پیدا کردم نام تو را شنیدم. مولایی که نظیر تو تا به امروز نبوده و نخواهد بود. مولایی که خداوند عالم به آفرینشش می نازد. مولایی که دست رد به سینه دوست داران خود نمی زنی. مرا یاری کن. مولای من، مولای من، مولای من. مرا یاری کن در این دنیای آشفته. مولای من، مولای من، مولای من.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هشتم دی 1386 ساعت 16:57 |

التماس دعا

از شدت ناراحتی که برای یکی از بچه ها پیش اومده نمی تونم چیزی بنویسم. از همه شما دوستان می خوام دعا کنید تا ... امسال عید خوبی رو نداشتم و ناراحت کننده بود. بازم از همه شما می خوام که دعا کنید تا مشکل حل بشه.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه هشتم دی 1386 ساعت 16:30 |

آبجی بهارم

بازم از بهار به خاطر نظرات قشنگش که دیشب فرستاده و جک های قشنگش ممنونم.آبجی بهارم اگه وبلاگ مشکلی هم داره بگو تا رفع کنم. دوست دارم بازم نظر بدی. راستی حشمتم ببوس به بچه ها هم بگو دایی سلام رسوند. 

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 20:43 |

عید غدیر خم

پيشاپيش عيد غدير خم عيد امامت و ولايت را به اعضای خانواده٬ اقوام٬ اساتيد دانشكده٬ دوستان عزيز٬ مسعود٬ محمد علی٬ بهار٬ نسيم٬ ميثم٬ اردلان٬ ميترا٬ مهدی٬ سپیده٬ فریبرز٬ مونا٬ حمیده٬ استاد مظاهری٬ مينا٬ احمد٬ شاپور٬ بهادر٬ حشمت٬ گلناز٬ يونی و ديگر دوستان عزيز تبريک عرض می كنم. اميدوارم عید خوبی رو داشته باشین.  

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 19:43 |

یادداشتی برای او که ...

اولين روزی كه تو را ديدم هيچ وقت فكر نمی كردم اينقدر به من نزديک شوی كه هر روز را باهم باشيم. اولين روز آشنايی ما در زمستان ۸۲ و در اسفند ماه بود. سال ۸۲ جزو سالهای پر بركت عمرم به شمار می آيد. همان سالی كه در آن برای من اتفاقات جالبی افتاد كه يكی از آنها آشنايی با تو بود. آبان ماه سال ۸۳ از طريق يكی از دوستان مشتركمان كه البته امروز به دشمن مشترک تبديل شده است٬ باهم بيشتر صميمی شديم. البته آن روزها هم هيچ كدام از ما٬ اين روزها را نمی ديديم. اگر يادت باشد در سال ۸۳ در لابی هتل بزرگ تهران بود كه پايه رفاقت ما ريخته شد. بعد از آن مكرراً در لابی هتل استقلال قرار می گذاشتيم و دور هم بوديم. سپس در مهر ماه سال ۸۴ تو به عنوان يكی از نزديک ترين دوستان من در وزارت جهاد به سمت سرپرست معاونت ارتباطات مجموعه رفاهی منصوب شدی و در كنار هم شروع به فعاليت كرديم و روزهای خوشي را داشتيم. امروز ۴ سال از آشنايی من و تو می گذرد و طوری در كنار هم هستيم كه تو به عنوان يكی از نزديک ترين دوستان من و يارو هم دم با من هستی. دوست دارم اگر روزی به تو حرفی می زنم به دل نگيری چون از ناراحتی بوده و حرف دلم نيست. دوست دارم هيچ وقت پشت مرا خالی نكنی. دوست دارم هميشه در كنار من باشی. دوست دارم هيچ وقت مرا تنها نگذاری. دوست دارم به من قول بدهی كه همه اين كارها را انجام دهی. دوست دارم... و هزاران دوست دارم ديگر. تو را دوستت دارم چون در لحظات سخت كنار من بودی. تو را دوستت دارم چون در شادی و غم با من بودی. تو را دوستت دارم چون باعث پيشرفت من بودی. تو را دوستت دارم چون هيچ وقت مرا تنها نگذاشتی. تو را دوستت دارم چون معنی واقعی رفيق را می دهی. تو را دوستت دارم چون دوستت دارم. علی.                                   

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 19:36 |

سپیده

ديروز سپيده عزيز رو بعد از سه ماه ديدم. البته فريبرز باهاش نبود. اومده بود دانشكده بچه ها و استاد ها رو ببينه. وقتی ديدمش خيلی خوشحال شدم. می گفت علی خيلی لاغر شدی. منم گفتم از شدت غصه خوردنه. دوست دارم فريبرزم ببينم. دلم براش تنگ شده.

|+| نوشته شده توسط بهار در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 19:34 |

برای بهاره
آبجی بهارم دوست دارم با نظرات قشنگت امشب دلمو شاد کنی.

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 21:11 |

یادداشتی برای محمد علی ۱

امروز دفعه اول که دیدمت باعث خوشحالی من شدی ولی بعد که با بچه های گروه رفتیم پارک دلمو شکستی. ولی الان که دارم فکر می کنم میبینم تو هم مقصر نبودی و من بیخودی ناراحت شدم.

|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 21:3 |

مینا خانم
از مینا خانم به خاطر نظرات قشنگشون ممنونم. وبلاگ ایشون رو هم در پیوند ها گذاشتم.
|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 20:53 |

دلم شکسته
دوست داشتم امروز مطالب قشنگ بزارم اما دلم شکسته از اونایی که ازشون انتظار نداشتم. امشب دلمو شکستید و گریمو در آوردید.
|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 20:28 |

اونایی که خودشون میدونن
امروز دلمو شکستین. واقعا دلمو شکستین و ناراحتم کردین.
|+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 20:26 |

یادداشتی برای بهاره ۱

هر روز که می ره و روز بعد می یاد با خودم میگن اون روزها فراموش می شن. روزهایی که تلخ بود ولی نتایج شیرینی داشت. روز دوشنبه شب حدود یک ساعت نیم با بهار صحبت کردمو در طول این مدت تلاش می کردم قانع بشه که دیگه ارزش نداره که آدم تلافی اون روزها رو در بیاره. بعد از اینکه صحبتم تموم شد رفتم یک جای خلوت و شروع به فکر کردن کردم که حرف من درست بود یا حرف بهار و در آخر به این نتیجه رسیدم که هر دو درست می گیم. من دارم حقیقت رو می گم اونم داره حقیقت رو میگه. بهار تو این جریان خیلی سختی کشیده و لحظات دشواری رو داشته حتی مواقعی بود که منم کنارش بودم و میدیدم که چقدر ناراحت شده و عذاب می کشه. من همیشه به بهاره و خودم می گم کسی که تو این جریان مقصر بود یک روز خدا جوابشو میده. ولی دوست دارم ... خواهر گلم یادمه یه روز می خواستم برخورد بدی با یک نفر داشته باشم و آویزونش کنم. وقتی مسعود این قضیه رو فهمید گفت اینقدر بزرگوار باش که بگو من باهاش کاری ندارم حتی اگر به من ضربه بزنه. آخرش هم اتفاقی برای فرد مورد نظر پیش نیامد. ولی حرف مسعود قشنگ بود. آبجی بهارم برای ما در اون روزها شکست نبود. از دید من همه اش برد بود و پیروزی و موفقیت. موفقیتی که می تونست تاوان سنگین تری هم داشته باشه. برای پیروزی همیشه باید تاوان داد. ما هر وقت می جنگیم باید براش تاوان هم بدیم بعد پیروز بشیم. آبجی بهارم اگه قضیه ای که سال۸۴ اتفاق افتاد رو یادت بیاد میبینی که تاوان اون جریان روزها ناراحتی و درد بود و حتی از نظر مادی هم متحمل ضرر شدیم. ولی در این جریان که خیلی موارد می توانست پیش بیاد، ازش خبری نبود. آبجی بهارم به خدا اون آدمها ارزش فکر کردن هم ندارن که ما حتی یادمون میاد به خاطرش گریه می کنیم. اون آدم ها مردن و رفتن به جهنم. آبجی بهاره عزیزم در مورد این دو موضوع فکر کن و بعد تصمیم بگیر و سعی کن تصمیمت از روی عقل باشه نه از روی احساسات که بازم متحمل ضرر بشیم. دوست داشتی نظر بده. داداش علی.

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 21:37 |

یادداشتی برای بهاره و محمد علی

بعضی مواقع انسانها در زندگی خودشون با مشکلات زیادی مواجه میشن که می شه اسم اونا رو امتحان گذاشت. تیرماه امسال یک اتفاق خوب و چند اتفاق بد برای من و دو نفر از نزدیکترین دوستانم افتاد. اون اتفاق خوب باعث شد که دید من نسبت به زندگی بازتر بشه و نسبت به اطرافم دید بهتری رو داشته باشم. البته این اتفاق خوب چندتا مزیت دیگه هم داشت که بعدا اگه لازم شد در مورد اونا حرف حرف می زنم. اتفاقات بد هم برای من نوعی امتحان بود. با اون اتفاقات بد من چیزی رو از دست ندادم. بلکه خیلی چیزا به دست آوردم. سعی کنید در زندگی به اتفاقات بد دید یک امتحان داشته باشید و همیشه نیمه پر لیوان رو ببینید. نگید ما این مشکل برامون پیش اومد یا اینارو از دست دادیم. بلکه بگین ما اینارو به دست آوردیم حتی با این وجود که شرایط و لحظات سخت باشن. هنوز وقتی می رم صادقیه یا برج گلدیس، وقتی از کنار میدون امام خمینی یا هفت تیر رد می شم، وقتی می رم بوستان استقلال یا برزگر، وقتی از ایستگاه متروی هفت تیر یا مفتح رد می شم، گریم درمی یاد و اشک می ریزم چون یاد اون روزها می افتم. یاد اون لحظات تلخ ولی در نهایت شیرین. با وجود تمامی تلخی هاش خیلی چیزا به دست آوردم که هیچ وقت حاضر به از دست دادنش نیستم. شما دوتا هم تو این قضیه خیلی اذیت شدین و شاید خیلی روزهای سختی رو داشتین که من کنارتون بودم و از نزدیک می دیدم. مخصوصا روزهای ۲۰ و ۲۱ تیرماه، روزهایی که برای من هم خیلی تلخ وسخت بود. اما اون روزها برای ما دستاوردهای بهتری داشت که مهمترین اون شناختن آدم های دورو برمون بود. شناختن کسانی که بهشون اعتماد داشتیم و شناختن آدم هایی که اصلا قبولشون نداشتیم. ما باید برای به دست آوردن خیلی موارد که باعث پیشرفتمون بشه تاوان بدیم. تاوان ما هم اون روزهای سخت بود که حتی باعث این شد که گریمون در بیاد و اشک بریزیم. آدم های اون روزها مردن و دیگه وجود ندارن. ما باید به روزهای خوش بعد از این نگاه کنیم و سعی کنیم که اشتباهاتمون دوباره تکرار نشه و دیگه نیش نخوریم. همیشه شاد باشید.

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 21:1 |

یادداشتی به بهانه تولدم

دیروز محمد علی رو دیدم. فهمیدم که قراره روز جمعه یا شنبه که عید غدیر هست برام تولد بگیرن. البته لازم به ذکر که تولد من ۱۱ مهر بود. اما به خاطر اینکه امسال این روز با روز شهادت حضرت علی مصادف شده بود، بچه نتونستن برام تولد بگیرن. بعد قرار شد آخر ماه مبارک باشه که من به خاطر مشغله کاری پیشنهاد دادم بعد از نمایشگاه یعنی اواخر آبان ماه این جریان انجام بشه. به آخر آبان هم که رسیدیم هر هفته یا از طرف خودم یا از طرف بچه ها به بهانه ای کنسل می شد. بچه ها می دونن که من عید غدیر رو خیلی دوست دارم به همین خاطر تصمیم گرفتن که یا همون روز باشه یا یک روز قبل از اون. دوست دارم تولد شاد و گرمی داشته باشم با این حال که هوا سرده ولی دوست دارم خیلی گرم باشه. دوست دارم به غیر از بچه های گروه بچه های دیگه هم باشن. بچه ها قصد دارن غافلگیرم کنن، محمد علی گفت روز جعه یا شنبه مرتب بیا می خوایم دور هم باشیم. من گفتم فقط دور هم یعنی تولد من نیست، گفت نه تولد تورو ماه دیگه میگیریم. جمعه یا شنبه می خایم دور هم باشیم و فقط بریم یه قلیون بکشیم. در طول مدت همه اش می خندید و خودشو لو می داد. با این حال که از زمان تولد من سه ماه گذشته اما بچه ها با علاقه پیگیر ماجرا هستن. پیشاپیش دستتون درد نکنه و خسته نباشید.                          

 

|+| نوشته شده توسط بهار در چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت 20:48 |

میلاد حضرت مسیح

تولد حضرت مسیح را به دوستان و هموطنان مسیحی تبریک می گویم.

|+| نوشته شده توسط بهار در سه شنبه چهارم دی 1386 ساعت 16:18 |

زمستون

یکی از بچه های گروه شب یلدا اس ام اس زد که نوشته بود: امیدوارم زمستون خوبی رو شروع کنی. ولی روز شنبه اول دی ماه صبح بدی رو آغاز کردم. طوری که تا ساعت ۴ بعدازظهر ناراحت بودم. ولی بعد از اون مسعود کاری رو انجام داد که خوشحالم کرد و محمد علی و بهاره هم بعد از اون این شادی رو تکمیل کردن. در مجموع زمستون نسبتا خوبی رو شروع کردم. زمستون هوا سرده ولی گرمای رفاقت آدمو گرم میکنه. گرمایی که هیچ بخاری اونو نداره و حتی تو خط استوا هم نیست. گرمایی که فقط کسانی که احساس دارن اونو درک می کنن. امیدوارم تمام دوستانم زمستون خوبی رو شروع کرده باشن. 

|+| نوشته شده توسط بهار در دوشنبه سوم دی 1386 ساعت 19:31 |

تولد پدر
دیشب تولد پدرم بود. پدرم ۵۸ ساله شد. از همین جا بهش تبریک می گم و امیدوارم ۱۲۰ سال عمر با عزت داشته باشه.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 23:47 |

دل تنگی
دلم برای بچه های گروه تنگ شده خیلی زیاد.
|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 20:37 |

ایرانسل

اینم برای دوستام که ایرانسل دارن٬ محمد علی٬ بهاره و نسیم.

 

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 20:13 |

آموخته ام که... 1

آموخته ام که: به انسان ها مانند سکوی پرتاب نگاه نکم.

آموخته ام که: هرگاه که ترسيده ام، شکست خورده ام.
آموخته ام که
:غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که: انسان های بزرگ هم اشتباه مي
کنند.
آموخته ام كه: اگر مايلم پيام عشق را بشنوم، خود نيز بايستی آن را ارسال
كنم.
آموخته ام که: زندگی را از طبيعت بياموزم
.
مثل ابر با كرامت
باشم.
چون بيد متواضع باشم
.
چون سرو، راست قامت
.
مثل صنوبر، صبور
.

مثل بلوط، مقاوم.
مثل خورشيد، با سخاوت و
مثل رود، روان.

آموخته ام که...  

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 20:5 |

دوست داشتن

تقدیم به اونایی که دوست داشتن رو میفهمن و من هم دوست دارمشون

می خوام از دوست داشتن بگم

از دوست داشتن تو و خودم بگم

دوست داشتن برای من يه واژه بود

مثل موج تو دريا سرگردون بود

به وقت تنهايی سراغش می رفتم

وقت خوشی فراموشش می كردم

تو روزای ابری

پشت پنجره واسه آدم برفی بيچاره

دل می سوزندم

چون خودمو مثل اون تو حصار می ديدم

وقت بهار

دنبالت می گشتم

دنبال ادای دوست داشتن گلها

زير بارون می رقصيدم

اما هيچی ازش نمی فهميدم.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 20:0 |

نامه دوم به بهاره

اول دی ماه ساعت یک برای آبجی بهارم دوباره یه نامه دو صفحه ای نوشتم. دوست دارم بخونه و نظرشو بده.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 19:45 |

اس ام اس عاشقانه ۲
تقدیم به اونایی که دوستشون دارم.  
|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 19:40 |

اس ام اس
تقدیم به اون دوتایی که خودشون میدونن کین و من عاشقشونم.

اگه یه پروانه روی سرت نشست تعجب نکن چون ............. من آدرس قشنگترین گله دنیا رو بهش دادم٬ گلم.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 19:37 |

اس ام اس عاشقانه ۱

تقدیم به بچه های گروه مخصوصاً محمد علی و بهاره. 

*وقتی دلم برات تنگ می شه می رم پشت ابرا زار زار گريه می کنم٬ پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدی بدون که دلم برات تنگ شده.

*سر کلاس رياضی بود که استاد اومد و دو خط موازی کشيد. خط پايينی نگاهی به خط بالايی کرد و عاشقش شد. خط بالايی هم نگاهی به خط پايينی کرد و تو دلش عاشقش شد، در همين هنگام بود که استاد داد زد دو  گفت: خط موازی هيچ وقت به هم نمی رسند.

*وقتی با يک انگشت به طرفه کسی اشاره ميکنی و اون رو مسخره می کني، اگر خوب نگاه کنی می بينی سه ‌تا انگشت ديگه به طرفه خودته.

*وقتی به آسمون نگاه می کنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش. چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن.

*هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.

*زندگي مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي.

*زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد (تولستوي)

*خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست! دوست داشتن داشتنيهاست!

*اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم براي آمدنت باران را بهانه نمي کردي... رنگين کمان

*فرشته‌اي از آسمون اومد و گفت: كدوم رو مي‌ خواي؟ ۱۰۰۰۰۰۰دلار يا يك دوست خوب؟ من گفتم ۱۰۰۰۰۰۰دلار! چون تورو داشتم

*دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه...

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 19:35 |

بچه ها

از یونی، بهادر، شاپور، حشمت و گلناز عذرخواهی می کنم که ازشون یادی نکردم. همینجا ازشون به خاطر نظرات قشنگشون ممنونم.

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 18:56 |

بهاره

از بهاره به خاطر نظرات قشنگش ممنونم. آبجی بهارم بازم برام نظر بزار. واقعا خوشحالم کردی. داداشی یکی یدونت. 

|+| نوشته شده توسط بهار در یکشنبه دوم دی 1386 ساعت 15:49 |

تشکر

از تمام کسانی که برام اس ام اس زدن و عیدرو تبریک گفتن تشکر میکنم و عیدرو بهشون تبریک می گم.

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه یکم دی 1386 ساعت 20:11 |

تشکر از مسعود

از مسعود جون عزیزم به دلیل کار امروزش تشکر میکنم و این کارو جبران خواهم کرد. مسعود جان واقعا دلمو شاد کردی.  

|+| نوشته شده توسط بهار در شنبه یکم دی 1386 ساعت 20:7 |