دهکده عشاق
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
حال من ديدنيست
هيچ کس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزی حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روی زمين زل می زنم
گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زياران چشم ياری داشتيم
خود غلط بود انچه می پنداشتيم.
|
+| نوشته شده توسط بهار در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 20:44
|